به علت اینکه در خلا جوهر در خودکار پایین نمیامد سازمان ناسا به چندین شرکت پژوهشی درخواست ساخت خودکاری را داد که در همه ی شرایط بنویسد. بعد از 8 ماه کار بیوقفه و ملیونها دلار هزینه یک کارخونه توانست خودکاری بسازد که در آب و خلا و همه ی شرایط مینوشت. زماانی که گروه ناسا جشن بزرگی به افتخار موفقیتشان گرفته بودند پیامی از شرکت فضایی روسیه دریافت کردند که شوکه شدند و تا چهار ماه تمام تشکیلاتشان را نعطیل کردند. آن پیام این بود:" کار احمقانه ای انجام دادید. فضانوردان ما سالهاست که در فضا از مداد استفاده میکنند" گاهی تمرکز بر مشکل آن را بزرگ و حل آن را بسیاردشوار میکند پس همواره به راه حل بیندیشید و در برابر عظمت مشکل دنبال راه حل های عظیم و سخت نباشید در یک پروژه ی تحقیقاتی در یک آکواریوم یک ماهی بزرگ و یک ماهی کوچک که طعمه ی ماهی بزرگ بود گذاشتند بین این دو دیواره ی شیشه ای نازک ولی محکمی گذاشتند. ماهی بزرک روزی قریب به هفتاد بار به سمت ماهی کوچک میرفت و محکم با دیوار برخورد میکرد و برمیگشت. بعد از 31 روز دیواره ی شیشه ای را برداشتند . مشاهده کردند ماهی بزرگ همچنان با سرعت به سمت ماهی کوچک میرود و تا به او میرسد برمیگردد. دیوار محالی که خیلی از ما آن را سد راه موفقیت خودمان قرار داریم در اکثر مواقع وجود خارجی ندارد . این تصور ماست که مارا محدود کرده است ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ... براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ... و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ... و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ... و اين، رنج است... دکتر شریعتی موفقیت خودم رو در استخراج دی ان آ و قبولی در آزمون کشت بافت گیاهی و کار در آزمایشگاه بیوتکنولوژی به خودم تبریک میگم یوهووووووووووووووووووووووووو درباره نحوه ي تعارف كردن :نکته ی ظریفی در تعارف کردن وجود داره و اون هم این است که غرض از تعارف کردن ارزش قایل شدن به میهمانان است نه پر کردن ساعات و وقت انها توجه به این منظور سبب خواهد شد که دو انحراف بوجود بیاید یا وقت ما صرف پذیرایی خواهد شد تا بدین وسیله نهایت مهمان نوازی خودمان را بنمایانیم یا صرف توجه به خوب از عهده پذیرایی بر امدن بهترین کاری که در پذیرایی باید توجه خاص بدان شود اینست که بدانیم کی و چکونه پذیرایی کنیم دو نکته را یاد اوری می کنیم نکته یک اینست که سعی کنید فاصله ای بین پذیرایی شیرنی جاتی که اصطلاحا نخودی نامیده می شوند ندهید زیرا که انها بسرعت برداشته شدن قابل صرف هستند اما برای شیرینی های کمی حجیم بهتر است که فاصله زمانی برای پذیرایی دیگر وجود داشته باشد مثلا همان شیرینی جات نخدی یا نقلی مثل شکلات کاکائو و شیرینی ریز همزمان برای پذیرایی برده می شوند و نکته دیگر در خصوص زمان و ترتیب پذیرایی اینست که هر چقدر که در طول زمان پیش می رویم باید شیرنی های تاپ شما رو شود از همان دقایق اول بهترین های خود را رو نکنید و بد نیست که طوری وانمود کنید که بیشتر توجه به هم صحبتی با مهمان را دارید تا پذیرایی نگاه سوم شما باید معطوف به بشقاب ها باشد تا بعد ازصرف از طرف اکثریت به سراغ ددیگری بروید البته ان هم با فاصله و هم در زمان خلا صحبت نکته دیگر در خصوص پذیرایی اینست که بعضی مهمانان کمی ناز کشیدن دارند بعضی ها ندارند ...هرگز هرگز نگویید تو را قسم به ان حرمی که رفته اید قسمت میدم به هر چه اعتقاد داری بردار!!!! وقتي ميهمان داريد با لباس هاي نوي انها بازي نكنيد قيمت پرسي نكنيد با ماشين نو انها يك دور نزنيد درباره خرج و مخارج انها صحبت نكنيد خلاصه كنجكاوي بي جا ممنوع. درباره خوردن در ميهماني ها هم چند نكته : خیلی خوشحالم. دوستان عزیزم جواب کامنتاتونو تو وبلاگتون دادم . تو به من خندیدی من به تو خندیدم دو چشم خسته اش از اشك تر بود تبت همزمان در ۱۳۰ موتور جستجو برداشتن موسیقی سایت ها آموزش تگ های بلاگفا به عکستون یک جلوه ویژه بدین .::. آموزش طراحی در فتوشاپ چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند. «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.» سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟! ............................................................................................................. یك بنده خدایی، كنار اقیانوس قدم میزد و زیر لب، دعایی را هم زمزمه میكرد. نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردی و ساحل طلایى انداخت و گفت : ............................................................................................................. اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ » شما رو نمی دونم اما خودم احساس می کنم به خاطر ترسه. ترس از آغاز یک مرحله ی جدید. ترس از ناکام موندن توش یا حتی سختی دل کندن از تمام تلاشی که تا حالا کشیدیم و بی نتیجه بوده!!! دیشب یک لیست نوشتم از تمام چیز هایی که می خواستم تغییرشون بدم. بعدش هم کلی دلیل که تا حالا تو ذهنم بوده برای انجام ندادنو نوشتم مثل : وقت نیست. فعلا سخته برام و... بعدش نتایج همین جور تغییر نکردنو نوشتم: خیلی تعجب کردم . بعضی تغییرنکردن های جزئی می تونست خوشبختیمو زندگی شادمو برای همیشه ازم بگیره. تا حالا از این دید نگاه نکرده بودم. همیشه خوشی های ملموس همون موقع و راحتیشو ترجیح داده بودم. دیشب تازه فهمیدم تو روز مرگی گم شده بودم. تازه فهمیدم چرا بیشتر هم سن و سالای من غمگینن. تو حرفاشون ، وبشون، آهنگایی که گوش می دن... به نظرم چون عادت کردن فکر کنن نمیشه سرنوشتو تغییر داد. ولی من دارم تغییر می دم از همین دیشب و اونی که امروز ایمیلهای خنده دارشو خوندم بزرگترین کمکو برای اولین قدم و انرژی داشتن من برداشت . نمی دونم چند نفرتون مثل من فکر کردید. فکر نمی کنم کسی بعد از دیدن لیست باز هم نخواد تغییر کنه. اینم از مزایای خوابگاه و دیدن زندگیهای مختلفه... ...................................................................................................................................... مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت: ........................................................................................................................................ طوفانهای شن شروع شده . با هر بدبختی که بود خودمو به سرویس رسوندم. دقیقا شبیه از گور بیرون اومده ها شدم . با دوستم دو دقیقه قبل از کلاس به هر جون کندنی بود خودمونو رسوندیم. استاد اومد ... یه نگاهی به قیافه ها انداختو. چپ چپ نگامون کرد. گفت: قیافه ی شما دو تاآشنا نیست. شبیه مجنونا شدین. زدیم زیر خنده فکر کردیم شوخی می کنه که داد زد : بیروووووووووووووون هنوز گیج بودیم که فرمودند حذفمون هم می کنند. ۵/۱ساعت پشت در بودیم تا کلاس تموم شد. گفت برید جلسه بعد بیاید ببینم راهتون بدم یا نه؟ هیچ جای دنیا این جوریشو ندیده بودم. موندم بخندم یا گریه کنم باز به دنبال پریشانی ام طاقت فرسودگی ام هیچ نیست در پی ویران شدنی آنی ام دل خوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی ام ماهی برگشته ز دریا شدم تا تو بگیری و بمیرانی ام حرف بزن حرف بزن سالهاست تشنه ی یک صحبت طولانی ام... ........................................................................................................................................... زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست. من دلم بس تنگ است بی خیالی سپر هر درد است. باز هم می خندم. آن قدر می خندم که غم از رو برود... ۱۷:۳۰ .................................................................................................................................. نه از دریا و قایق می نویسم/ نه از زخم شقایق می نویسم/ به یاد لحظه های با تو بودن/ به یاد آن دقایق می نویسم... ........................................................................................................................................ کی با یه جمله مثل من/ می تونه آرومت کنه/ اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه... خدا جونم کمک کسی حال من تنها نمی پرسد و م ن چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند... خنیاگر غرناطه را امشب بگویید با من هم آوازی کند از آن دیاران کاینجا دلم در این شبان شوکرانی برخویش میلرزد چو برگ از باد و باران "دوستت دارم" نه به سادگی گفتن و نوشتن بلکه به سختی " درک کردن" بانک دانلود نرم افزار های روز و جدید ابزار مبدل فایل های برنامه PowerPoint بهWondershare PPT2DVD v5.2.0.240 تصاویر DVD متن خود را توسط Text to Speech Maker v1.6.9 به گفتار تبدیل کنید نوشتن نامه ها و اسناد تجاری و شغلی با All-Business- Documents عکس های خود را توسط BenVista PhotoArtist v2.0.6 به نقاشی تبدیل کنید Adobe Presenter v7.0ابزاری برای ساخت اسلاید های اموزشی PowerPoint به صورت فلش ساخت آلبوم های عکس برای DVD توسط PhotoDVD 2.9.6.1 مسنجر محبوب و دوست داشتنی Yahoo! Messenger 9.0.0.2128 ودیگرنرم افزارهای مفیدو جالب یادداشتی از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: خالق
موضوع : خودت
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق( براي خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو !
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري: به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند.
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده..
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد.
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟
شكر گزار باش .
در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند.
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي :
به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند.
ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي! با من ازدواج می کنی. یعنی:رخت چرکهام تلنبار شده و کسی نیست دکمه های پیرهنم رو بدوزه. تو که می دونی چه حافظه بدی دارم. یعنی:من شعری رو که کلاس سوم ابتدایی خوندم از حفظم و نمره ماشینم رو که سالها پیش فروختم از برم و.....اما تاریخ تولد تو رو یادم رفته. من برای این کار دلیل دارم! یعنی:بذار فکر کنم ببینم چه دلیلی می تونم برای این کارم پیدا کنم. منظورت چیه.تو که لباس داری؟؟؟ یعنی:یادت رفته چهار سال پیش برای خودت لباس خریدی. دلم برات تنگ شده. یعنی:نمی تونم جورابامو پیدا کنم بچه ها گرسنه هستند و ....... ما توی کارهای خونه با هم مشارکت می کنیم. یعنی:من ریخت و پاش میکنم اون جمع و جور می کنه. می خوای توی درست کردن شام کمکت کنم. یعنی:پس چی شد شام چرا رو میز اماده نیست. زنم منو درک نمی کنه. یعنی :همه قصه ها و خاطره های منو شنیده دیگه خسته شده. ماجراش طولانیه سر فرصت برات تعریف می کنم!!!! یعنی:اصلا خودم هم نفهمیدم چی شد. کمی استراحت کن خسته شدی!! یعنی:بابا این جارو برقی رو خاموش کن می خوام فوتبال نگاه کنم. چه جالب!!!! یعنی:اخ که چقدر حرف می زنی. عزیزم مادیات در عشق ما هیچ نقشی نداره!!! یعنی:باز سالگرد ازدواجمون رو فراموش کردم و کادو نخریدم. و............ . ......... ..!؟؟؟!! آخرین مدل حالگیری!!! چون مطلبش جالب بود براتون گذاشتم . خودمونیم خیلی گناه دارنا. بگذار عشق خاصیت تو باشد... شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

1.وقتي تعارفي شد هرگز نگوييد اين را دوست ندارم ميل ندارم با كلاس تره.
2.اب ميوه هميشه در ليوان كوچك تر و ليوان بزرگتر براي نوشابه استفاده شود.
3.بعد از نوشيدن نوشابه يا نوشيدني ني دار ني را خارج نكنيد.
4.نوشيدني را تا حد امكان بدون دستكش بنوشيد بعضي از خانمها از دستكش به خاطر مد خود استفاده مي كنند به هنگام صرف دستكش را از دست در بياوريد.
5.از چنگال براي خوردن ميوه هاي ابدار هميشه استفاده مي شود مثلا براي خوردن خيار چنگال ديگر بكار نمي رود.
6.بعد از صرف غذا در جمع خلال نكنيد با انگشت بدنبال مجهولات لاي دندان نباشيد.
:ادامه مطلب:
۲.از هنگام ورود داد نزنید که چیزی نخواهید خورد.
۳.عادت بدنبال اخرین خرید ها و تغییرات منزل دیگران را دور سازید.
۴.قبل از حرکت از منزل حتما دستشویی بروید.
۴.بعضی ها خانم ها تازه در مهمانی یادشان می افتد که باید به بچه شیر دهند حالا چه بی وقت!!
۵.لازم نیست در سر مجلس به هر بهانه ای از تلفن همراه خود یا تلفن منزل میزبان تماس بگیرید خیلی با کلاس وقتی از منزل میزبان خارج شد فرصت زنگ زدن خواهید داشت.
۶. پلان و نقشه بازدید خود را باز نکنید.
۷.سن فرزند میزبان یا فرق ندارد مهمان را همچنین کلاس چندم هستند معدلشان چند است کجا درس می خوانند و ...را نپرسید.
۸.درباره ملک خانه ، قیمت روز ،مقایسه و ... حرف نزنید.
۹.قشنگترین موضوع صحبت صحبت در باره محاسن عید و بازدید و حرفهای مثبت است مگر قرار است چند دقیقه مهمان داشته باشید؟!!!!
۱۰.فرزند دیگری را هرگز نزد پدر و مادر فرزند دار با اختلاف سن کم از نورچشم دیگران مقایسه یا تعرف نکنید.
۱۱.عادت بد لو دادن پرونده پدر و مادر و اتفاقات گذشته را جمع کنید.
۱۲.دست بچه های مهمان را نگیری تا به اتاق ها ببرید و از افق های تازه برایشان عجایب تعرف کنید . متین بنشینید.
۱۳.با بند باز کفش هرگز نقل مکان نکنید . ماشین سوار می شین که می شین !!!!
۱۴.عیدی بچه هار ا در خانه خودتان ندهید.
۱۵.خانم ها لباس های معمول خانه را نمی پوشند یکی از لباس های درجه دو یا سه خود را بپوشید.
۱۶.با کفش پاشنه بلند پذیرایی نکنید کفش راحتی با کلاس بهتر تر است.
۱۷.اگر قرار است وجه نقد به عنوان عیدی بدهید در داخل پاکت نامه ان هم سر باز لطفا بگذارید برا یمبلغ های کم و تبرکی به کوچک تر ها لازم نیست پاکت استفاده شود.
۱۸.از بوسیدن جنس مخالفی که امروز احساس بزرگ شدن می کند بپر هیزید.
۱۹.هیچ کس را خجل نکنید حتی اگر منظوری ندارد مثلا ماشالله سبیل در آورده داره بزرگ میشه ...
:ادامه مطلب:
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!!!
من:
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
ونمی دانستی
باغبان
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را ٬ خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک ...
دل من گفت برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم
و هنوز
سال هاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو ٬ تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان ٬ غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت ؟!!!
ز روي دفترم چون ديده بر داشت
غمي روي نگاهش رنگ مي باخت
حديثي تلخ در آن يك نظر داشت
مرا حيران از اين نازكدلي كرد
مگر اين نغمه ها در او اثر داشت ؟
چا دل را به خاكستر نشانيد؟
اگر از سوز پنهانش خبر داشت
نخستين بار خود آمد به سويم
كه شوقي در دل و شوري به سر داشت
سپردم دل به دست او چو ديدم
كه غير از دلبري چندين هنر داشت
دل زيباپرست من ز معشوق
تمناي نگاهي مختصر داشت
نگاهش آسماني بود و افسوس
كه در سينه دلي بيدادگر داشت!
پر پروانه اي را سوخت اين شمع
كه جانان را ز جان محبوب تر داشت
به پايش شاعري افتاد و جان داد
كه آفاق هنر را زير پر داشت
نمي داند دل پر درد شاعر
چه آتش ها به جان زين رهگذر داشت
ولي داند : « فريدون » تاج سر بود
اگر غير از محبت سيم وزر داشت!
مرا گويد مخوان شعر غم انگيز
كه حسرت عقده گردد در گلويم!
خدا را ، با كه گويم كاين ستمگر
غمم را هم نمي خواهد بگويم!
:ادامه مطلب:
داستان حکمت آمیز
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.
- خدایا ! میشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سیاه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید كه میگفت :
- چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین كالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى كنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسیار دوست میدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هیچ میدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ میدانى كه باید فرمان دهم تا فرشتگانم روى اقیانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم، اما، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بكنى ؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :
- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! میشود به من بفهمانى كه زنان چرا می گریند؟ میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا میشود به من یاد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد یا چهار بانده ؟
رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد.
چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .
راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.
صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»
اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»
مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد. مرد گفت :« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236,284,232 عدد است و 231,281,219,999,129,382سنگ روي زمين وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»
رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»
راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.
پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.
راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .
پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.
و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.....اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستید !![]()
![]()
![]()
- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.
مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:
- ایست!
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت هستم. مرد فکری کرد و گفت:
-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
:ادامه مطلب:
. خاکیه خاکی. انگار نه انگار داشتم میدویدم. هرکی از دور نگاه می کرد فکر می رد دارم درجا میرم
. تا می اومدیم حرف بزنیم هرچی شن و گرد و غبار بود می رفت تو حلقمون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
این رسم مهربانی دنیا نمی شود
گفتی صبور باش و به اینده بنگر
پروانه که صبور و شکیبا نمی شود
شبنم گل نگاه مرا بار شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود


من بارها گناه خود را گريستم
صدسال سطر بودن خود را قدم زدم
هرگز نشد ز خويش بپرسم كه كيستم
وقتي هواي مرگ وجود مرا گرفت
هي نعره زد بيا و مگو اينكه چيستم
گفتم براي چند دقيقه درنگ كن
بگذار در كنار غزل ها بايستم
حالا به روي سنگ مزارم نوشته ام
يك عمر زنده بودم اما نزيستم

صبح ها ،عطر آياتش را از گلدان پنجره ات ، به تلاوت مي نشيند.........
براي خوشنودي تو،دست ها يش را .....لابه لاي شاخه هاي درختان......
تكان مي دهد.......، لاي گندم زارها مي رقصد......و آنكه چشم داشته باشد
......خواهد ديد.....آنكه گوش داشته باشد......خواهد شنيد.....
آنكه قلب داشته باشد.....خواهد احساس كرد:........
كه خداوند.......
آنجا نيست!!.....همين جاست.....
بعدا نيست!!......همين حالاست.............
:ادامه مطلب:
:ادامه مطلب:

دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد.
پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون:
لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين
مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را
ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
باعشق : روبرت
دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد،
برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند
باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي
کند، به اين مضمون:
روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان
عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان.....
:ادامه مطلب:
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








.jpg)










